تبليغاتX
مفتی
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق ××× بقول مفتی عشقش درست نیست نماز

هو الحق

 

ساعت 8 صبح

وقتی پاشد ،باباش دیگه خونه نبود.

اوه اوه.چقدددددددر هوا سرد شده بود.رفت دم پنجره که همون جا خشکش زد.همه جا سفید شده بود.

آره برف اومده بود.

تو حیاط رو نگاه کرد.

پاروی چوبی سرجاش نبود.

یه خنده ی رو لباش شکفت.خیلی قشنگ بود.

خوشحال بود که باباش یه کار جدید پیدا کرده.

به هر حال زندگی باید بچرخه.

پارو کردن برف هم عالمی داره.با اون پاروی چوبی.

واقعا خوشحال بود.

می تونی تصور کنی که امید واری امشب می خوای غذای خوب بخوری یعنی چی؟

غذای خوب.

.

.

.

.

ساعت 6 شب

مامانش یهو از جا بلند شد و بغض گلوش رو گرفت.

به دلش بد افتاد

.

.

.

.

ساعت 7 شب

مامانش سر چرخه خیاطیه و خودش داره مشق هاش رو می نویسه.

اما هنوز خبری از بابا نیست.

مامانش خیلی نگرانه.اما عین یه کوووووووه همش نگرانیش رو می ریزه تو خودش.هیچی نمی گه و هی می دوزه.

دیگه دلش طاقت نمیاره.

رو به مامانش می گه پس بابا کجاست؟

دیر نکرده؟

این جرقه دل پر مامانش رو منفجر کرد انگار.

حلقه ی طلایی که هیچ وقت تو دستای مامانش نبود الان اومده بود تو چشماش و یه بغض مظلوم تو گلوش.

چادر سرش کرد و رفت دم در.

.

.

.

.

ساعت 10 شب

وقتی پسر همسایه زنگ خونه رو فشار داد ............

آره

همه از جا پریدن.این بار یه بغض قشنگ تو گلوی مامانش بود.انگار از خوشحالی بود.

در رو باز کرد.

نه.

بابا نیست.

بابا هنوز نیومده.

اما اون پسره چیکار داره؟

فقط داره این پا و اون پا می کنه.

چی شدهههههههههههههه؟

.

.

.

.

.

فردا،ساعت 7 صبح .پزشکی قانونی

.

.

.

.

ساعت 8 صبح ،کلانتری

یه پرشیا ی نقره ای که می گن سه تا جوون توش بودن و این طور که معلومه مست بودن تو خیابان انقلاب با سرعت زیاد می زنه به  بابای اون.قبل از این که کسی برسه فرار کرده و هیچ کس پلاک اون رو برنداشته.

هیچ کس به باباش کمک نکرده تا همون جا مرده.این حادثه ساعت 6 شب دیروزش اتفاد افتاده بود.

.

.

.

.

.

چند سال بعد؟

کی از اون خانواده خبر داره الان؟

اون دختره هنوز سر مشقاشه؟

پسره هنوز داره تو کوچه فوتبال بازی می کنه؟

و مامانه هنوز زندس؟

گر چه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 16:30  توسط یحیی محمدی نیا  | 


شانس آوردین که بازم دوستم بازیگر به کمکم اومد.

وگرنه این قدر به هم هستم که کل این جا رو فش بددددددددددددددددددددددددم.


شعری از همکلاسیم  و دوستم،بازیگر:

 

ما هیچ ایم در پی هیچ ایم

بر باد رفته ایم بی هیچ ایم

 

بی نصیب از روزگاریم

بی قراریم ،پیچ در پیچ ایم

 

نی نوازیم ،می می نوازیم

پهلوان زنده را عشق می تازیم

 

ما نداریم هیچ مرامی

بی مرام بی مرامیم

 

ما ز خویش ببریده ایم

روی یخ روییده ایم

 

ما ز ذلت می نویسیم

بر نویس پی نویسیم

 

با دل خویش در ستیزیم

چون به فردایی اسیریم

 

ما سپیده را سیاهیم

چون به فردایی اسیریم

 

ما بتان رو می پرستیم

بت پرست بت پرستیم

 

چوب و گل را می پرستیم

در پی زر تک پرستیم

 

می پرست حی پرستیم

در سیاهی ، شب پرستیم

 

مو پرست دل پرستیم

ما به بحر ،بر می پرستیم

 

با شتر ها می نشینیم

چون ز حکمت هم نشینیم

 

چشم می بندیم ، هیچ ننالیم

چون ز درد خویش محتاجیم

 

برای ترک درد ،ره می پیماییم

ما پیامیم گر بفهمیم و بیاییم *

 

نی پرستیم نی به دستان می پرستیم

راه پیمای جو پیماییم

 

ما هیچ ایم و در گیج ایم

گر نجنبیم بی هیچ ایم

 

روی قله عکس بالا می رویم

پی ابریم ،در زمین راه می رویم

 

راه خود گم کرده ایم

رو به دریا می رویم

 

چون می رویم ،هی می رویم

یا می برند ،یا می رویم !

 

ما زنور تاریک ایم

ما ز پیام شب شب دوریم

 

گر هم اینک نجنبیم

فردا در گور گیریم

 

ما ز پرسش گران ،بی جوابیم

دیر است ،آنجا فکر اینجا می کنیم

 

من خویش هیچ ام چون شما درگیرم

چون به خود آییم به خدا می رسم

 

توقف مطلقا ممنوع

بازیگر


* می گن ساربان ها در بعضی مناطق کویری برای اون که شتر رو وابسته کنن که حتما مسیر مبدا تا مقصد رو طی کنه اون رو به تریاک معتاد می کنن.به صورتی که ابتدای مسیر می ذارن تریاک رو بو بکشه و در مقصد هم همین کار رو می کنن تا اون حیوون وابسته و شرطی بشه.

 

دو کلمه حرف مفت:

نمی دونم هر چی بود و شاید هم بچه بازی من این طوری شد که اصلا قکرش رو نمی کردم.اما شد.

حسابی به هم ریختم.

نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

گفت:

من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد

که کس برند خرابات ظن آن نبرد

.

.

.

اگر چه دیده بود پاسبان تو ای دل

بهوش باش که نقد تو پاسبان نبرد

 

 

زنگ دلت جز می مغان نبرد

(قرار نیست در مورد حال من نظری داده بشه.موضوع پست شعر بازیگره) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:11  توسط یحیی محمدی نیا  | 

و اکنون پس از صدام نوبت به ...

 

بوش رسید.

 

در هفته ی گذشته خبر حکم اعدام صدام در صدر اخبار تمام بنگاه های خبری قرار گرفت.و اکنون پس از اعلام حکم صدام به دلیل کشتارهای وحشیانه اش نوبت به کسی رسید که خود را بر خلاف صدام ،مدعی حقوق بشر می نامید.

جرج بوش که از اعضای حزب جمهوری خواه آمریکا بود و معروف به جنگ طلب و مدعی حقوق بشر! به دلیل کشتار و جنگ هایی که به راه انداخته بود و بی کفایتی در اداره ی کشور در دادگاه مردم محاکمه شد.

 

در انتخابات اخیر مجلس کنگره ی آمریکا حزب دموکرات که رقیب اصلی جمهوری خواهان بود پیروز و دو مجلس کنگره را در دست گرفتند.

از اولین قربانیان این انتخابات می شود به دونالد رامسفلد اشاره کرد که به تازگی استعفا داد.این حرکت به معنی تغییر سیاست جنگ اعلی الخصوص در عراق است.و برخی  قربانی بعدی را جان بولتون سفیر دولت آمریکا در سازمان ملل می دانند.

بوش اظهار داشته که برای پیش برد اهداف باید با دموکرات ها مذاکره کنند.که این مذاکرات اگر به تفاهم برسد حتما نتیجه ی آن تعدیل سیاست های جمگ افروزی دولت امریکا خواهد بود.

بوش در دو سال باقی ماند از ریاست جمهوری اش یا می بایست دست به عصا راه رود و همراه با سیاست های دموکرات ها عمل کند یا شمشیر را از رو ببندد و تمام مصوبات کنگره را وتو کند که کنگره هم بی کار نمی شیند و طرح های دولت را رد می کند.

جمهوری خواهان که قربانی سیاست های جنگ افروزی خود و حماقت های بوش شدند به دلایل فساد در کنگره ،جنگ افروزی ها خصوصا در عراق و ایجاد بحران در خاور میانه کرسی های خود را از دست دادند.

 

در مورد سیاست های اتخاذ شده در قبال رژیم اشغالگر قدس بعید است که تغییر چندانی دیده شود.

پس از این تغییرات حتما در دولت تونی بلر هم تغییرات اساسی مشاهده می شود.

 

دو کلوم حرف مفت:

سگ زرد برادر شغاله

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 16:58  توسط یحیی محمدی نیا  | 

......  ... لونگی ها

 

ما که رفتیم آسیا

 

۱۷ ملیون خسارت به شرکت واحد ٬ ۱۸۰ اتوبوس ( مهر )

آقایان پرسپولیسی ٬تماشاگران خود را کنترل کنید

دو کلوم حرف مفت:

در گوشی بگم حاج قربون هم استقلالیه.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 21:27  توسط یحیی محمدی نیا  | 
با چنين صورت كه از معني پر است
سخت بي‌معني بود صورتگري...
▪ سيف فرغاني

تصور كنيد كه در خيال‌پردازي و ملغمه‌اي از سنت و تجدد، براي هر يك از شكلك‌هاي ياهو يا همان Emoticons شعري متصور شد! براي هر شكلك يك بيت آورده شده است. ببينيم چه مطايبه‌اي از كار درمي‌آيد:
----------------
 


ز جان شيرين‌تري اي چشمه‌ي نوش
سزد گر گيرمت چون جان در آغوش
○ نظامي
----------------
 


لبخند معاوضه كن با جان شهريار
تا من به شوق اين دهم و آن ستانمت
○ شهريار
----------------
 


چگونه شاد شود اندرون غمگينم؟
به اختيار كه از اختيار بيرون است
○ حافظ
----------------
 


به چشمك اين همه مژگان به هم مزن يارا!
كه اين دو فتنه به هم مي‌زنند دنيا را
○ شهريار
----------------
 


گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغي بسطامي
----------------
 


خيال حوصله بحر مي‌پزد هيهات
چه‌هاست در سر اين قطره محال‌انديش
○ حافظ
----------------
 


عجب عجب كه برون آمدي به پرسش من
ببين ببين كه چه بي‌طاقتم ز شيدايي
○ مولانا
----------------
 


آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
في‌الجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقي
----------------
 


منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
○ وحشي بافقي
----------------
 


بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
○ نظامي
----------------
 


ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكاني
----------------
 


چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزه‌گرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشي بافقي
----------------
 


آخرالامر گل كوزه‌گران خواهي شد
حاليا فكر سبو كن كه پر از باده كني
○ حافظ
----------------
 


جمالش كرد حيرانم، چه ماه است آن نمي‌دانم
كه چشم از كشف ماهيت، نمي‌بندد تأمل را
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------
 


كي توان حق گفت جز زير لحاف
با تو اي خشم‌آور آتش‌سجاف!
○ مولانا
----------------
 


دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف
اي خضر پي‌خجسته مدد كن به همتم
○ حافظ
----------------
 


در راه عشق وسوسه‌ي اهرمن بسي است
پيش آي گوش دل به پيام سروش كن
○ حافظ
----------------
 


خواهم از گريه دهم خانه به سيلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنيد
○ محتشم كاشاني
----------------
 


مي مي‌كشيم و خنده‌ي مستانه مي‌زنيم
با اين دو روزه‌ي عمر چه‌ها مي‌كنيم ما
○ صائب تبريزي
----------------
 


به حال سعدي بيچاره قهقهه چه زني
كه چاره در غم تو، هاي هاي مي‌داند
○ سعدي
----------------
 


از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بي‌نهايت
○ حافظ
----------------
 


تو را زين پس جز فرشته نخوانم
ازيرا كه تو آدمي را نماني!
○ فرخي سيستاني
----------------
 


آن دگر گفت اي گروه زرپرست
جمله خاصيت مرا چشم اندرست
○ مولانا
----------------
 


مكن از خواب بيدارم خدا را
كه دارم خلوتي خوش با خيالش
○ حافظ
----------------
 


خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بي‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
○ اهلي شيرازي
----------------
 


چون نمايد به تو اين دولت روي
رو در آن آر و به كس هيچ مگوي
○ جامي
----------------
 


نمي‌دانم كه دردم را سبب چيست؟
همي دانم كه درمانم تويي بس
○ اوحدي مراغه‌اي
----------------
 


گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنيم
○ حافظ
----------------
 


ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم
غم هجران تو را چاره ز جايي بكنيم
○ حافظ
----------------
 


آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است
○ صيدي
----------------
 


رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني
○ انوري
----------------
 


گر به خشم است و گر به عين رضا
نگهي باز كن كه منتظريم
○ سعدي
----------------
 


من مريض درد عصيانم كه درمانم تويي
دردمند اين‌چنين محتاج درمان شماست!
○ محتشم كاشاني
----------------
 


من چون نزنم دست كه پابند مني
چون پاي نكوبم كه توئي دست‌زنان
○ مولانا
----------------
 


حباب‌وار براندازم از روي نشاط كلاه
اگر ز روي تو عكسي به جام ما افتد
○ حافظ
----------------
 


مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بيچاره مانده‌ام مسحور
○ سعدي
----------------
 


اين بدان گفتم كه تا هر بي‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ
○ عطار
----------------
 


مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم
○ حافظ
----------------
 


اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
○ حافظ

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 13:13  توسط یحیی محمدی نیا  |