البته من قسمت های مهم هر روز رو نوشتم.
این خاطرات مربوط می شه به نوروز سال ۶۳
چهارشنبه/اول فروردین ۱۳۶۳
تو خونه تنها بودم.عفت اینا پیچیده بودن رفسنجان.فائزه هم رفته بود خونه شوهرش.واسه شام زنگ زدم به نخست وزیر،رییس دیوان عالی کشور و رییس جمهور که بیان شامو با هم بزنیم.عفت یخچال رو خالی کرده بود مجبور شدیم از بیرون چلو کباب بگیریم.
نتیجه اخلاقی:زنان هیچ وقت یخچال رو خالی نکنن.
دوم فروردین
رفتیم بیمارستان پیش مجروهان شیمیایی.اون ها اصرار داشتن که ما هم با صلاح شمیایی مقابله به مثل کنیم.
نتیجه اخلاقی:هیچ وقت با وسایل خطر ناک بازی نکن.
سوم فروردین
یه نمه تب دارم.آخه دیشب گازوئیل تموم کردیم و خونه شد یخچال.عبدالله (جاسبی)هم تن .... رو آورد و یه خورده ...زد و ... رو کم کرد.(همیشه به نیمه پر لیوان نگاه کنید).بعد فائزه و شوهرش اومدن خونه ما و فائزه شام رو درست کرد.
نتیجه اخلاقی:فائزه خانوم زن خانه داری بود.
چهارم فروردین
بس تو خونه نشستم و کتاب خوندم.فائزه اینا می خواستن برن رفسنجون.بهشون گفتم از اون جا واسه خودتون یه چند تا محافظ اختیار کنید خوب.هادی (برادر رییس جمهور) هم زنگ زد و دق دلیش رو سر من خالی کرد.
نتیجه اخلاقی:فائزه محافظ دارد.
بقیش رو نمی گم تا برید و حتما این مقاله رو بخونید.دور از شوخی بسیار شرین و جالب بود شرح ماوقع چند روز آقای هاشمی رفسنجانی.
دو کلمه حرف مفت:
یه معذرت خواهی به استاد حسین بدهکارم.![]()
دانشگاه تنها جائیه که از ته دل می خندم.![]()
نمرم درست نشد.
اما ناراحت نیستم.![]()
یه هدیه نوروزی واسه همکلاسی هام دارم.پست بعد ان شاءالله.![]()

ای آفتاب محمل زینب
این چهل روز برایم چهل سال گذشت
پرده اول:
یک ده کده است که در آن دو قشر وجود دارد.یکی قشر حاکم و دیگر قشر محکوم.قشر حاکم را افراد مسن تشکیل می دهند و قشر محکوم که در اکثریت هستند را جوانان و کودکان.
پرده دوم:
حاکمان این ده کده یا روستا مردم را مجبور می کنند که لباسی خاص با رنگ خاصی بپوشند تا از شر موجوداتی که بعدا مشخص می شود واهی و ساختگی هستند در امان باشند.اکثریت جامعه تا تمام جامعه از این قانون پی روی می کنند.
پرده سوم:
هر چند وقت یک بار موجودات به ظاهر خشن و واهی به این روستا حمله ای سوری می کنند.اما این طبقه حاکم است که به طبقه محکوم القا می کند که نمی شود با موجودات مبارزه کرد.پس هنگام هجوم آنان به خانه های خود پناه ببرید تا در امان باشید.محکومین نیز اطاعت می کنند.
پرده چهارم:
خارج از این روستا تماما جنگلی متصور است که این موجودات ساخت ذهن حاکمین در سر تا سر آن پراکنده شده اند.و اگر کسی از آن جا خارج شود به طور قطع گیر آن ها خواهد افتاد.
پرده پنجم:
این وضع تا زمانی ادامه دارد که یکی از نخبگان آن جامعه برایش نیاز های جدیدی ایجاد می شود که نمی تواند آن ها را در آن جامعه محدود مرتفع کند.پس سعی می کند تا از این روستا خارج شود.اما تمامی حاکمین بسیار قاطع با وی برخورد می کنند.
پشت پرده اول:
پدر فرد نخبه خود یکی از حاکمان همان جامعه است.پدرش بر او آشکار می سازد که این موجودات ساخت خود حاکمانند و هیچ خطر خاصی برای آن ها نخواهند داشت.
پرده ششم:
نخبه عزیز که از خطر موجودات مطمئن شده بود قصد سفر به خارج از روستا را گرفت.از روستا خارج شد و وارد دنیای طبیعی موجودات و جهان شد.وی مشاهده کرد که می تواند بسیاری از نیاز هایش را در آن جا مرتفع سازد.جامعه خارج خیلی برایش دل پذیر بود.
پشت پرده دوم:
وقتی از شهر بازگشت و علت را از پدر جویا شد پدرش به او گفت تمامی این قشر حاکم از انسان های جامعه بیرون ضربه خورده اند.پس برای این که فرزندانشان نیز دچار تخریب احتمالی جامعه نشوند ،آن ها را از جامعه به دور داشته اند.
پرده آخر:
صحنه کم کم تاریک می شود و پرده ها آرام آرام بسته می شوند.
این ها سوالات آزمون استخدامی فرهنگیان بود.
آقای فرشیدی چرا؟!!!
:به اندازهای که به من مربوط است از ساحت پیامبر اعظم عذرخواهی میکنم.
دو کلمه حرف مفت:
و این بود برنامه ی ویژه دولت در سال پیامبر اعظم(ص).ممنون عزیزان
یه بار دیگه ثابت کردید که از غربی ها جلو تریم.کاری که غربی ها با کاریکاتور و فیلم انجام دادن ما کم نیاورده و ثابت کردیم که در همه ی ضمینه ها از اون ها در حال جلوتر رفتن هستیم.
باز ما بردیم.نه؟!!!
گفتم نرو
خندید و رفت

تیتر روزنامه ی عصر امروز:
شهرام جزایری فرار کرد.
تیتر روزنامه ی صبح فردا:
شهرام جزایری هنگام خروج از کشور بر اثر اثابت گلوله به هلاکت رسید و بسیاری از حقایق رو مسکوت گذاشت.
نتیجه:.......................................................(بن بست عدالت)