تبليغاتX
مفتی
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق ××× بقول مفتی عشقش درست نیست نماز
فرهنگسرای دانشجو طی یک حرکت جالب هر هفته  نقد و بررسی یک وبلاگ رو در دستور کار داره.

این هفته هم نوبت به احمدک رسیده تا زیر چاقوی نقد دوستان بررسی بشه.

 

احمدك

همه شما وبلاگ نویس ها و کسانی که به این محیط علاقه دارید می تونید توی این جلسه شرکت داشته باشید.حتما روزی هم نوبت وبلاگ شما می شه.

امروز ،یکشنبه،۳۱ تیر ،ساعت ۳۰/۱۷ الی ۱۹-فرهنگسرای دانشجو

آدرس:خ یوسف آباد-پارک شفق-فرهنگسرای دانشجو

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:38  توسط یحیی محمدی نیا  | 

             الهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل الفرجهم    

 

اين رو بهترين دعا و از جمله دعاهايي گفتن كه حتما مستجاب مي شه.

اما دو تا جلمه جالب در مورد "و عجل الفرجهم"

علامه اميني نويسنده كتاب الغدير كه يكي از بزرگترين منابع شیعه است در جايي گفتن كه هر كس صلوات بفرسته و بعد از آن "و عجل الفرجهم" بگه،اون رو در ثواب نوشتن كتاب الغدير شريك مي كنه.

آيت الله خزعلي هم به همين نكته اشاره كرده بودند و گفتن كه هر كس بعد ذكر صلوات براي ظهور امام زمان (عج) دعا كنه و بگه "و عجل الفرجهم" من او رو در ثواب نوافل (تمام افعال مستحبي) خودم شريك مي كنم.

 

نكته اين جاست.وقتي بندگان خدا اين طور حاظر هستن ثواب كارهاي بزرگ خود رو با كساني كه "و عجل الفرجهم" مي گن شريك كنن ببينيم خدا چه چيزي به گويندگان "و عجل الفرجهم" مي ده.

پس حيف نيست بعد از هر صلوات يك "و عجل الفرجهم" نگيم؟

 

اون صلوات قشنگه رو بفرست !

     

دو كلمه حرف دل:

امشب كه شب آرزوهاست،از خداي خود آرزوي دست نيافتني خواستم.آرزويي كه او را مي خوانم و نمي بينمش.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 1:2  توسط یحیی محمدی نیا  | 

سلام

 

بعد از يك تاخير ناشي از امتحانات ،قبوض نجومي،دردسر و … دوباره سر و كلم پيدا شد.

              

 

در اين مدت خيلي اتفاق ها افتاد.مثلا ماجراي مولوي رفتن ما:

بعضي از دوستان ما اين ترم واحد عكاسي خبري رو گرفته بودند.به عنوان كار عملي از اون ها خواسته شده بود تا چند عكس بگيرند.بدون موضوع.

رضا ازم خواست تا بهش كمك كنم.(به هر حال هر چي نباشه ما از زير دست مهدي سروري اومديم.)

بعد از مدتي سوزاندن فسفر و بررسي چند سوژه ،سر عكاسي از پرنده فروشي هاي مولوي به اتفاق نظر رسيديم.

بعد از ظهر يك روز پنچشنبه گرم كه طرح هم نباشه قرار گذاشتيم كه بريم.

اول كامل يك دور كل پرنده فروشي ها رو بالا و پايين كرديم تا سوژه مناسب رو پيدا كنم.وقتي براي عكاسي آماده شدم از دوتا مرغي كه به طرز فجيعي به هم بسته شده بودن (ياد زندان ابوغريب افتادم) در حال فوكوس بودم كه متوجه يك دست خسته شدم كه آمد جلوي لنز.

- داري چيكار مي كني؟!!

- مي خوام از اين مرغ ها عكس بگيرم.

- بدون اجازه من؟اگه اجازه مي گرفتي مي ذاشتم.اما حالا كه بدون اجازه اين كارو كردي نمي ذارم.

- خوب ببخشيد.حالا اجازه هست؟

- نع.شما خبرنگارا اين عكس ها رو مي گيريد براي روزنامه ها و مي گيد توي مولوي دارن همه كار مي كنن.

- خبرنگار كيه.من دانشجوام و براي درسم مي خوام.

- برو آقا.برو خودتي.برو تا شر‌ نشده.

منم كه خون داشت خونم رو مي خورد گفتم …ش .قهطي سوژه كه نسيت.

راه افتاديم سمت مغازه هاي بعدي.اما همه دقيقا همين برخورد رو با ما داشتن.فقط به زور تونستيم چند نفر رو راضي كنيم تا از پرنده هاي معمولي كه در قفس هستن عكاسي كنيم.

وقتي در حال صحبت با يكي از همين عزيزان فرهيخته پرنده فروش بوديم گفت اين خبرنگارها ميان اينجا و از خودشون يه عكس هايي مي ندازن ! و بعد تو روزنامه ها مي گن مولوي همه چيز مي فروشه.اما باور كنيد ما فقط چيز هاي مجاز مي فروشيم!

 بين همين صحبت ها بود كه از پشت همان جناب فرهيخته يك نفر خارج شد.در حالي كه يك ميمون رو بغل كرده بود و سعي مي كرد خيلي معلوم نباشه.كه بود!

بعد كه كمي صحبتمون گل انداخت، انسان فرهيخته به ما گفت كه اگه به ما اعتماد داشت ما رو مي برد تا از موجودات كم يابي كه در اختيار داره عكاسي كنيم.

اما اشاره اي به اين نداشت كه در يخچالش هم پنگوئن نگهداري مي كنه يا نه.اما صدا هايي از يخچال مي اومد.

در هر صورت به ضرب و زور توانستيم حدود 20 عكس بگيريم و بعد از درگيري مختصر با مامورين جانكاه ناجا و همكاري مامورين راهنمايي و رانندگي به خير و خوشي جان سالم از اين بين به در ببريم.

اون روز بود كه فهميدم قهطي سوژه اومده.

عکس های مربوط*

 

بابا آخه مگه بيماري مي شيني درس ها رو ياد مي گيري؟بشين چهارتا دونه اسم و تاريخ موارد ظاهري رو ياد بگير.نمرت رو هم بگير و برو.ديوونه اي؟!!!

محسن جون ممنون.مباركه.

بابا به مفتي پيكس هم سر بزنيد.بچم غريب و تنها مونده.

پسورد اي ديه Yahya_ir رو فعلا فراموش كردم.لطفا y_mohamadinia رو اد كنيد.

يه سوال:

"اَينَ الرَجَبيون" يعني چي؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:34  توسط یحیی محمدی نیا  | 
  • واقعا من اين مدت كجا بودم؟!!!
  • چرا واقعا خبري ازم نبود؟!!!
  • نكنه رفته بودم بنزين رو سهميه ايش كنم؟

         

  • 170 هزار تومن خوب ستمه.فك رو برم.
  • پيام هنوز همون طور مثل دبيرستان خول وضعه.
  • اما بوالي به ياس فلسفي رسيده.
  • پشت صحنه اخراجي ها هم در اومد.
  • وقتي 20 تومن جريمه مي كرد به فكر من بود يا خودش يا فقط چيزي كه بهش ديكته شده بود؟
  • پوليش معجزه مي كنه.تونست اون زنيكه ي هجل هفت رو راضي كنه كه بره.همون زنه كه بعدا هم ديده شده.
  • خوشحالم كه دارم مي نويسم.اما قاطيم.
  • زدم تو نخ تحقيقات،كامپيوتر هم درست مي كنم.
  • سبب و دريا رو بهم نداد.اما گير آوردم.

  

 

احساس مي كنم مثل محسن نوشتم.از اين بابت متاسفم.

همین طور بابت مردنم.

 

                      

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:51  توسط یحیی محمدی نیا  |