تبليغاتX
مفتی
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق ××× بقول مفتی عشقش درست نیست نماز

ساقیا آمدن عید مبارك بادت   ***  وان مواعید كه كردی مرواد از یادت

1. سال نو رو به همه دوستان، آشنایان، اقوام و سایر قوم و خویشان عزیز پیشاپیش تبریک می گم.

2. خطم یک طرفست و تا چند روز دیگه، قطع. پس ببخشید اگه اس ام اسی برای تبریک سال نو ارسال نکردم.

3. از فردا صبح تا آخر عید تهران نیستم. همون جایی که سال پیش بودم دوباره می رم.

4. هر گونه وسیله ارتباطی از فردا دیگه در دسترسم نیست.

5. "اخراجی ها 2" رو هم دیدیم. شما هم ببینید.

6. کاش امسال حالم عوض شه.

7. دیشب هوای مجنون به سرم زد.

8. التماس دعای شدید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 16:46  توسط یحیی محمدی نیا  | 

* (این گفت و گو شاید یه کم خسته کننده باشه، ولی حیفه نخونید. خودم یه جوری شدم وقتی این برنامه رو دیدم) *

چند روز پیش داشتم با شبکه های پربار تلفزیون (به قول امروزی ها تی.فی) ور می رفتم که یهو همین جور الکی رسیدم به شبکه یک.

 دختر خانومی جوان، پشت به دوربین و جناب آقای قاضی رو به دوربین نشسته بود.

جناب قاضی از دختر می پرسید که ساعت 1:50 شب تو خیابون چیکار می کردی؟

دخترک هم جواب داد منو ساعت 12 شب گرفتن، نه اون موقع.

قاضی گفت: بازپرسی شما ساعت 1:50 شب نوشته شده.

دخترک هم گفت: خوب منو ساعت دوازده گرفتن و اون ساعت بازپرسی شد.

- خوب حالا هر چی. شما ساعت 12 شب تو خیابون چیکار می کردی؟

- به خدا داشتم می رفتم زنگ بزنم به خانوادم تو شهرستان.

قاضی با هیجان گفت: اون موقع شب؟

دختر: خوب چیکار کنم. قبلش کار داشتم.

قاضی: کی اومدی تهران؟

دخترک: یکشنبه

- تا امروز کجا بودی؟

- خونه داییم.

قاضی: وقتی که گرفتنت کجا بودی؟ چرا از اون جا زنگ نزدی؟

دخترک: خونه داییم. قبلا از اونجا زنگ زده بودم. نمی خواستم دوباره زنگ بزنم. زشت بود.

- می خواستی کجا زنگ بزنی؟

- به خانوادم یا به دوستم.

قاضی: تو که گفتی می خواستی به خانوادت زنگ بزنی، حالا می گی می خواستی به دوستت زنگ بزنی؟

دخترک: خوب اگه کسی خونمون نبود مجبور بودم به دوستم زنگ بزنم تا به خانوادم اطلاع بده.

- تو این مدت که اومدی، خونه کیا بودی؟

- یه روز پیش دختر عمه ام، دو شب هم خونه داییم.

قاضی: ببین دختر جان، این قدر دروغ به ما نگو. شما یکشنبه اومدی تهران و سه شنبه دستگیر شدی. یعنی دو شب و سه روز می گذره. شما چطور می گی یه شب خونه دختر عمه ام و دو شب خونه داییم. تازه شما توی بازجویی قبلی گفتی خونه عمه ام بودم، حالا می گی خونه دختر عمه ام.

دخترک: به خدا دروغ نمی گم. خوب دختر عمه ام تو خونه عمه امه دیگه. جدا که زندگی نمی کنن. شب اول پیش اونا بودم. چون داییم نبود. از فرداش رفتم پیش داییم.

- شما ضد و نقیض های زیادی می گی. بیا به ما راستش رو بگو. هیچ چیز مثل صداقت خوب نیست دختر جان!

- آخه من دارم راستش رو می گم.

قاضی: یعنی ما الان به کلانتری بگیم که صحت این گفته ها رو تایید کنه، صحتش تایید می شه؟

دخترک: آخه چرا نشه؟

 

بعد از این صحنه ها دوربین به داخل استدیو آمد که سه زن، یکی به عنوان مجری و الباقی کارشناس نشسته بودند و میل یه اضهار نظر داشتند. اول خانمی شروع به صحبت کرد که نام وی *** بود با سمت کارشناس مسائل اجتماعی. ایشون صحبت هایش را این طور آغاز کرد:

" معضل دختر های فراری مثل دختر خانمی که فیلمش رو دیدیم ..."

 

من همون چیزی رو که از تلوزیون دیدم تعریف کردم. حالا دیگه قضاوت با شما !!!

 

دو کلمه حرف مفت:

  • لحظه شماری برای یه طرفه شدن و در پی اون قطع شدن و در پی اون دست به دامان ایرانسل شدنم شروع شده.
  • گفته شده که نوشته هام مثل نون و پنیر شده! شما تصدیق می فرمایین؟
  • آقا ما بد رقمه خاطر خواه این "جان واریو"، بازیکن استقلال شدیم. فوق العاده بازی می کنه. بعض مجتبی جباری نباشه خیلی کارش عالیه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 2:7  توسط یحیی محمدی نیا  | 

غروب آخرین روز ماه صفر

دلم گرفته تر از غروب جمعه هاست

چیزی مثل آخرین روز ماه رمضان

اما این غم، عجیب غمی است

چفدر سخت است کندن رخت عزا

 

خدایا

غم حسین را بر دلم زیاد کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 18:15  توسط یحیی محمدی نیا  | 
این عکس ها از آخرین سفر استانی دولت گویا گرفته شده و بعد از چند ساعت از روی خروجی خبرگزاری ها حذف شده. منم خودم از یه وبلاگ گیر آوردم./ 

              

دو کلمه حرف مفت:

برای همه تو سریال حضرت یوسف(ع) قرینه پیدا کردیم، الا زلیخا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 20:46  توسط یحیی محمدی نیا  |